لسان الملك سپهر
326
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
بيت يا مخجل الشّمس و البدر المنير اذا * تبسّم الثّغر لمع البرق منه اضا كم معجزات رأينا منك قد ظهرت * يا سيّد ذكره يشفى به المرضا و اين هنگام پيغمبر در اموال خديجه نگريست و هنوز بر شتران حمل نشده بود و فرمود : چون است كه اين بارها هنوز بر زمين باشد ؟ خادمان عرض كردند كه : عدد ما اندك است و اين حملها بسيار باشد . آن حضرت را بر ايشان رحم آمد و از راحله فرود شد و دامن بر ميان استوار كرد و شتران را يك يك بار بربست و هر شتر روى بر پاى مباركش مىنهاد و به اشارت آن حضرت از در انقياد مىبود تا چاشتگاه شد و سورت گرمى آفتاب اثر كرد و عرق از جبين مباركش بچكيد ، عباس خواست سايبانى از بهر آن حضرت ساز كند ، غيرت خداى قادر جنبش كرد و جبرئيل را خطاب در رسيد كه نزديك گنجور بهشت شو و آن ابر را كه دو هزار سال قبل از خلقت آدم از بهر حبيب خود محمّد آفريدهام بگير و بر سر او گسترده كن تا از حدّت آفتاب زيان نبيند . ناگاه مردم آن ابر رحمت را بر سر آن حضرت گسترده ديدند و در عجب شدند عباس گفت : اين نزد خداى خود از آن گرامىتر است كه محتاج به مظهر من باشد اين شعر بگفت : بيت وقف الهوى بىحيث انت فليس لى * متقدّم منه و لا متأخّر مع الحديث : كاروانيان از آنجا كوچ دادند و چون به جحفة الوداع « 1 » رسيدند ، مطعم بن عدىّ گفت : اى گروه شما را سفرى دراز در پيش است و از اينجا تا شام شعاب ترسناك و بيغولههاى بيمانگيز فراوان باشد ، از اين مردم يك تن را بر خود امير كنيد و به صلاح و صوابديد او باشيد تا در ميانه منازعتى باديد نيايد . جملگى اين رأى را استوار داشتن و او را تحسين كردند . پس بنى مخزوم گفتند : ما ابو جهل را قائد خويش دانيم و بنو عدى : مطعم را اختيار كردند و بنو النضر : نضر بن حارث را برگزيدند و بنى زهره : اجنحة بن جلاح را
--> ( 1 ) . جحفة الوداع در شش منزلى مكه است و آنجا ميقات اهل مصر و شام بود و از آنجا تا غدير خم دو ميل راه است .